دوباره آمده ام تا کنار تو باشم. تا با تو اقاقی بچینم . تا با تو در زیر باران شعر بخوانم.
دوباره آمده ام از همان سمت زلال ترینی که می خواهی . از همان سهم قشنگترینی که برای من و توست . از همان ثانیه های خواهش خوبی که هست .
آمده ام تا تو را با خودم همراه کنم به دنیایی دور تر از این که هست . جایی کنار غزل . جایی کنار ترا نه . جایی در حوالی انگور .
مست مست .
مدهوش مدهو ش.
دین و دلباخته ی هم .
من و تو در فرار از این همه نامردمی .
من و تو در گریز از این همه ناشکیب .
من و تو در پرواز از این همه زمینی حقیر .

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
محمد علی

با سلام و عرض ادب[لبخند][گل] میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم! در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج انتظار انتظار انتظار ... ... به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد اسم این تنهایی است...[لبخند][گل] http://asemondelamgerefte.persianblog.ir/دلم گرفته آسمان http://daryayedastan.persianblog.ir/داستان های کوتاه(عشق)