عشق و جنون!!!!!!!!
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳٩٠
 

در باور یونان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه ی خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود. دیوانگی و جنون هم خدایی داشت به نام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود.

خدایان از هر دری سخن می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه ی عالم ناگهان تیری در کمانش گذاشت و از آن سوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد.

هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس، خدای خدایان، مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، دستور داد که چون خدای دیوانگی چشم خدای عشق را کور کرده است، پس خودش هم باید تا ابد عصا کش خدای عشق شود.

از آن زمان به بعد، عشق هر کجا  می خواهد برود، جنون دستش را می گیرد و راهنماییش می کند...