مردی که نه می گفت!!....
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳٩٠
 


بود در کشور افسانه کسی
شهره در نه گفتن:

نام می خواهی ؟ __ نه

کام می جویی؟__نه

تو نمی خواهی یک تاج طلا بر سر؟__نه

تو نمی خواهی از سیم قبا در بر؟__نه

مذهب ما را می دانی؟__نه

خط ما می خوانی آیا؟__نه

نه ، به هر بانگ که بر پا می شد

نه ، به هر سر که فرو می آمد

نه ، به هر جام که بالا می رفت

نه ،به هر نکته که تحسین می شد

نه ، به هر سکه که رایج می گشت


روزی آیینه به دستش دادند

_می شناسی او را؟

_آه آری خود اوست

می شناسم او را.


گفته شد دیوانه ست

سنگسارش کردند.