به راستی این بود زندگی یک برگ؟

که کوته زندگی کند

اما دلهره و هراسهای دم به دم

زرد و پریشانش گرداند

و سقوط کند شبی به روی خواب کوچه ای

وبه تماشا بنشینند

هراس را در چشم او برگهای سبز دیگر

و درخت دیگرمونس تنهایش نباشد

و هر دم در رخوت و تنهایی بیم از آن داشته باشد

که مبادا فردا در ازدحام گامهای عابران

بی تفاوت و پریشان این حوالی

ناخواسته ......خرد شود

جان دهد و بمیرد

به راستی این بود ؟