آتش درون
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩٠
 

دستهای ظریفت را به من نشان میدهی،

نگاه به ظاهر معصومت را به چشمانم خیره میکنی،

وبا یک لبخند ظاهری با خشمی پنهان میگویی...

دستهایم را ببین در این سرما به خاطر تو رو به انجماد است...

و چه خوب میدانی دل نازک من طاقت اندوه تو را ندارد ،

با آنکه میداند دیگر مثل قبل با او یکدل و همراه نیستی...

دستانت را در دستم میگیرم به صورتم نزدیک میکنم ...

و "ها" میکنم،

دستانت خیلی زود گرم میشود...

میفهمی چه آتشی است در وجودم؟؟!!

دستانت در دست من است اما دلت با من نیست ...

چشمانت را میشناسم ...

با من غریبه اند...

آتش درونم را حس میکنی

بی انصاف ...

من قبل از به دنیا آمدنت هم عاشقت بودم...

وسعت عشق مرا میفهمی؟؟؟؟....