شب تنهایی...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳٩۱
 

شب تنهایی خوب گوش کن،دور ترین مرغ جهان میخواند شب

سلیس است،و یکدست، و باز. شمعدانی ها و صدا دارترین

شاخه فصل ،ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان، در فانوس

به دست و در اسراف نسیم، گوش کن، جاده صدا می زند از دور

قدم های تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک ها را

بتکان،کفش به پا کن، و بیا. و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو

هشدار دهد و مزامیر شب اندم تو را،مثل یک قطعه آواز به خود

جذب کنند و زمان روی کلوخی بنشیند با تو پارسایی است در

 

آنجا که تو را خواهد گفت: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که

از حادثه عشق تر است