غمنامه نگاهت...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

حالم گرفته مثل همین آسمان تار

حالم به مثل تو و غم این شکسته تار

این روزگار گم‌شده با ما چه کرده است‌

تا هر کجا ببینمت‌، آیینه‌! سوگوار

تا هر کجا شبیه خودم در قد تو بود

زخمی به استخوان و سری تا ابد دچار

شاید که مهری بین ما گل کند، عزیز!

فصلی پر از ترانه بچرخد بر این مدار

گنجشکهای دهکده پر از غزل شود

بر گیسوان گیج تو آید کمی بهار

ای رحمت همیشه پر از آیه‌های سبز!

بر روزگارِ از نفس‌افتاده‌ام ببار

تو در میان خواب علفها قدم‌زنان‌

گیسو بپاش مثل نفسهای آبشار

بگذار بین ما لطف و سراسر ترانه باشد

زیر درخت سبز سپیدار سالها

ترانه و بوی علفهای مست شب‌

پلک تو و آن غم دوتار

حالا من و نگاه‌ِ به سمت غبار و دشت‌

چشمان تو و تق‌تق گنگ همین قطار

حالا من و حکایت دوستی تو و غزل‌

غمنامه‌های دامن سرخ‌تو تا مزار

 

از دوست خوبم بامداد