ترنم تنهایی

دل تنگی
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۳
 

خبــﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺧﯿـــﺎﻃــﯽ ﻣــﯽ ﮐﻨــﻢ ... ﺁﺳﻤـــــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺯﻣﯿــﻦ ﻣــﯽ ﺩﻭﺯﻡ ... ﭼﺸﻤﻬـــﺎﯾــﻢ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺩﺭ ... ﺧــﺪﺍ ﻣــﯽ ﺩﺍﻧـــــﺪ ﭼﻨــﺪ ﺑــﺎﺭ ﺩﻟــــــﻢ ﺭﺍ ﮐــﻮﮎ ﺯﺩﻡ ... ﮐــﻪ ﺍﯾـــﻦ ﭼﻨﯿــــﻦ ﺩﻝ ﺗﻨﮕـــــــــﻢ


 
 
هوایم که ابری می شود
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۳
 

هوایم که ابری می شود
میدانم
دل کسی گرفته است
رعدی می زند گذشته های تلخ در خاطرم
ناودان گونه ام خیس تو می شود
و باز
پشت پنجره های بارانی شب
مثل همیشه
پدیدار می شوی
همه ی دستانم در تاریکی موهایت گم میشود
من می مانم و یک پنجره فاصله
که بین تنهایی ما نشسته است
من در سکوت چشمانت بی صدا فریاد میزنم
رنگین کمان لبخندت آسمان بی رنگ مرا فرا می گیرد
باران غصه بند می آید
من در آغوش پنجره به خواب تو می روم
و نقاشی دیگری به اتمام می رسد


 
 
جاده لغزنده است....
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۳
 

با احتیاط بخوانید
متن ها لغزنده است
بسکه سطر به سطر باریدم و نوشتم


 
 
رفتن...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۳
 

 

برای هر کس بالاخره روزی می رسد که باید برود
حتی اگر هیچ کس
در هیچ کجای دنیا
با شاخه گلی به استقبالش نیاید
روزی می رسد که خواهی فهمید
هر چقدر هم عاشق باشد
هر چقدر هم خود آزار
و هر چقدر هم دیوانه
سردی که ببیند
هر چقدر هم بی مقصد باشد
هر چقدر هم بی خانه
پای رفتنش فلج نمی شود

 
 
خدا...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳٩٢
 

"خدا" تنها روزنه ای است که هیچگاه بسته نمیشود، تنها کسی است که بادهان بسته میتوان صدایش کرد، با پای شکسته هم میتوان سراغش را گرفت، تنها کسی است که وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت

میشود، "خدا" را برایتان "آرزو" دارم...

 


 
 
یلدا...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳٩٢
 

یلدا نام فرشته ای است ، بالا بلند ، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره . یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود ، با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدم ها زیر گنبد کبود آرام تر بخوابند .

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد . گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد .

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت . آتش که می دانی ، همان "عشق "است . یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد . آتش در یلدا بارور شد .
فرشته ها به هم می گفتند:
- یلدا آبستن است ، آبستن خورشید . و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد ، دیگر زنده نخواهد ماند .
فرشته ها گفتند :
- فردا که خورشید به دنیا بیاید ، یلدا خواهد مرد .
یلدا همیشه همین کار را می کند ؛ می میرد و به دنیا می آورد . یلدا آفرینش را تکرار می کند .
**
راستی ، فردا که خورشید را دیدی ، به یاد بیاور که او دختر یلدا ست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت .

عرفان نظرآهاری
از کتاب (هر قاصدکی یک پیامبر است)


 
 
عصر یخبندان
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ،۱۳٩٢
 

یخبندانیست زمین!
سرهایمان را در کامپیوترهامان فرو کرده ایم
ودر پناه فیلترشکن هامان
زاغ سیاه یکدیگر را هک می کنیم

ببین
اینکه به پایکوبی اش نشسته ایم

انقراض عشق است
و
خوشبختی مجازی!

و اینک دسته جمعی
آغاز عصر یخبندان را لایک می کنیم ...!


 
 
...
نویسنده : صدیقه ........ - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳٩٢
 

همیشه یادتون باشه . . .
تا یه جائی . . .
صبور دیده میشین . . .
فقط . . .
و از اونجا به بعد . . .
احمق . . . . . .

 


 
 
← صفحه بعد